close
تبلیغات در اینترنت
حکایت

ღஜ پـــــــرســــــتــــــارانஜღپنجره و آینه جوان ثروتمندی نزد یک روحانی رفت و از او اندرزی برای زندگی نیک خواست. روحانی او را به کنار پنجره برد و پرسید: - پشت پنجره چه می بینی؟ - آدم‌هایی که می‌آیند و می‌روند و گدای کوری که در خیابان صدقه می‌گیرد. بعد آینه‌ی بزرگی به او نشان داد و باز پرسید: - در این آینه نگاه کن و بعد بگو چه می‌بینی.- خودم را می‌بینم. - دیگر دیگران را نمی‌بینی! آینه و پنجره هر دو از یک ماده‌ی اولیه ساخته شده‌اند، شیشه. اما در آینه لایه‌ی نازکی از نقره در پشت شیشه قرار گرفته و در آن چیزی جز شخص خودت را نمی‌بینی.…

امروز دوشنبه 25 آذر 1398
لینک دوستان